محمد بن على بن محمد شبانكاره اى

234

مجمع الانساب ( فارسى )

ايشان مسلط كردند و همهء جهان به تو دادند . از پشته به زير آمد و عزيمت قصد و انتقام سلطان محمد كرد و لشكر بسيار گرد كرده روى به بلاد ماوراء النهر نهادند . اولا لشكرى بسيار به پسران بزرگ خود جغتاى و اوكتاى داد و از يك طرف بفرستاد و لشكرى ديگر به پسر كوچكتر تولى خان داد - كه پدر هولاكو خان بود - و به يك طرف بفرستاد و خود با لشكر بزرگ از عقب مىآمد . و فرمان داد تا به هر شهر كه برسند ابقا بر هيچ كس نكنند و نر و ماده و جوان و پير و كودك و بالغ و آزاد و بنده را بكشند . نخست به ولايت غاير خان - كه مبتدى اين بلا بود و بازرگانان را كشته بود - كه آن شهر اترار است دوانيدند و صامت و ناطق رها نكردند و غاير خان بسيار بكوشيد . عاقبت جان نبرد . اترار را عاليها سافلها كردند . و چون غاير خان پناه به قلعه‌اى داده بود با پنجاه هزار مرد چنگيز خان جغتاى و اوكتاى را بر پاى قلعه بنشاند و خود عازم شهر خجند گشت . و پادشاهزادگان پنج ماه بر در شهر اترار بنشستند تا وقتى كه غاير خان را بدست آوردند . و گويند غاير خان تا غايتى مىكوشيد كه در قلعه هيچ كس با وى نماند و سلاح نماند كنيزكان را مىفرمود تا خشت به دست او مىدادند و مىانداخت . و حكم چنگيز خان بود كه وى را نكشند پس او را دستگير [ كرده ] از قلعه به شيب آوردند و پيش چنگيز خان بردند و او را بقتل آوردند . استخلاص ممالك جند چون لشكر چنگيز خان به حوالى جند رسيد چنگيز خان مردى از خواجگان [ را ] كه در عداد تجار بود نام او حسن چاچى از شهر چاچ به ايلچىگرى به شهر جند فرستاد . اهل جند چون هنوز شربت بأس و تسلط چنگيز خان نيافته بودند و از مسلمانى باز مىديدند ، حسن چاچى را اگرچه مسلمان بود بكشتند و گفتند مسلمانى كه تقويت كافران كند اسلام او درست نباشد . على هذا چون چنگيز خان واقف شد به شهر دوانيد و پادشاه آن شهر [ كه او ] را قتلغ خان خواندندى بگريخت و شهر را به يك لحظه بستدند و قومى تمام را بكشتند باقى پناه به حصار جستند و گفتند اين حصار را كس نتواند ستد . به يك روز بستدند و قتل عام كردند و همه مال بستدند و پسر حسن چاچى را متصرفى مال آن